تبلیغات
|
یادته گفتی داریم برای همدیگه یه شرط
که بمیریم اگه داشته باشیم قلب سنگ و سرد
باشیم همیشه برا هم مثل دارو و مرحم
اگه خوب نشدیم همدیگرو بکنیم کفن
اما فهمیدیم عشق بینمون بوده خنثی
فقط می کردیم براهم تظاهر و ادعا
تو قرارا فقط به همدیگه میکردیم سلام
یه چیزی کم داشتیم مثل موسیقیه بی کلام
روزامون شده بود مثل کاغذای باطله
که ما خطای توش بودیم خطای بی عاطفه
دیگه فایده ای نداره هرچی بگی ببخشید
چون چشامون چیزی رو که باید می دید و دیگه دید
برو ولی من تو رو دیگه نمی کنم حلال
تو اون دنیا باز خواستت می کنم با چندتا سوال
تنهام بذار عشق تو وجودم شده خاموش
لااقل بی انصاف برای مرگم تیره بپوش
فکر می کنم با نفرینام زندگیت بشه جهنم
که راضی بشی به مرگ خودت با خوردن سم
حالا دیگه دارم میگم زیر لب اشهدمو
برو به آرزوت رسیدی نمی بینی منو
روحم می خنده موقع گذاشتنم توی قبر
اشک می ریزی انگار از چشات میباره ابر
تو اومدی پیشم مثل نوش داروی بعد مرگ
که نداره اثری نمیاره به رخم رنگ
آخرش میگی تو ذهنت دوستت دارم همیشه
مثل اقیانوسی که امکان نداره خشک بشه
می خوام بگم قبل از دست دادن کسی
قدرشو بدونید شاید فردا نداره نفسی
مثل تو که باهم بودیم ولی تو با من نبودی
نمی دونم عاشق چشمای کی شده بودی
اسم تورو تو قلبم یه نقطه ی کور می کنم
چشمای روشن تو رو تاریک و بی نور می کنم
من که میرم تو هم منو از ذهنت ببر از یاد
دیدارمون به قیامت باشه ای رفته به باد
توی پاییز وقتی تنها تو برگا قدم زدی
وقتی رفتی زندگیتو با اون یکی رقم زدی
بدون اینو که دل من هنوزم دنبالته
ولی افسوس یکی دیگه زیر بارون پا به پاته
قصه من و تو | شعر ,
دلم مثل دلت از جنس سنگ نیست
چشام مثل چشات از همه رنگ نیست
ما دوتا باهم بودیم مهربون مثل قناریها
به جون هرچی عاشقه دوستی ما یه جنگ نیست
زندگیمون بهاری بود ولی ابر بهار نداشت
دلهای اسیر ما حتی راهی واسه فرار نداشت
مثل مهتاب بودیم و گریه تو کارمون نبود
دل نامهربون تو مگه با دل من قرار نداشت
می دونم رسم همه عشقهای خوب جداییه
جدا شدیم از همدیگه کجای این عاشقیه؟
رفتی آسمون و من تو زمین موندگار شدم
خیالی نیست عشقت برام یه عشق جاودانیه
شب میلاد عشقمون همیشه یادم می مونه
تا جون دارم صدای قشنگت تو گوشم می خونه
هر جا می رم عطر تو مشاممو پر می کنه
فقط خدای مهربون راز عشقمونو می دونه
صبر من تموم شده طاقت موندن ندارم
دلم اسیر شده حس بی تو بودن ندارم
من و گریه با هم بدجوری رفیق شدیم
بی تو من حتی حس و حال سرودن ندارم
قصه عشق ما هرچی بوده اماحالا تموم شده
زندگیمون به پای هم یه عمر که حروم شده
فرشته ی مهربون تو قصه ها از پیش مارفته دیگه
شاید خدا درهای لطفشو به روی ما بسته دیگه
تنهایی ... | شعر ,
تنهایی
اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه
غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه
آخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه
روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه
شبای تیره پاییز منو آتیش می زنه
غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه
.

بانوی شعر منی تو . . .
توی یک بغض همیشه ، گریه هامو دوره کردی
جای خالی نگاهت ، میگه تو برنمیگردی
منمو یه بغض پنهون ، خاطراتی پاره پاره
عاشق و غمگین و تنها ، این چه رسم روزگاره
وقتی که تو هر ترانه ، من به تو نمیرسم باز
وقتی که یه دنیا راهه ، برسم به اوج آواز
دلم از دنیا میگیره ، شعر چشماتو میخونم
کاش ببینمت دوباره ، ولی افسوس ... نمیتونم
دوباره بیا به خوابم ، ای تو تنها عشق نابم
بگو این قصه دروغه ، من کجای این سرابم
بگو این دخیل عشقو ، به کجای خونه بستی
که توی طلسم پائیز ، گم شدی ، رفتی ، شکستی
آسمون پشت و پناهت ، ای عزیز بیسرانجام
من رو این زمین تنها ، عاشقونه تو رو میخوام
حالا این ابر قدیمی ، دست رو شونههام میذاره
سرنوشتمو میدونه ، که به حال من میباره
بانوی شعر منی تو ، اگه تنها اگه سردی
بغض بیوقفهی بارون ، میگه تو برنمیگردی ....

پایونی بی سرو صدا
بی خبر از هر شب و روز من و یه شمع نیمه سوز
یکی گذشت از ثانیه نه تای دیگه باقیه
ای کاش تو لحظه ای که رفت
می دیدمش یه بار دیگه
اون دور بود تو حسرت ثانیه ها که می گذشت
ای کاش تو این یک ثانیه می بودنش نمی گذشت
ساعت می گه دو ثانیه هشت تای دیگه باقیه
یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه
فقیر بودن جرم منه
عاشق بودن تنها گناه
یه عمری چشم به در بودم
این آخرا هم چشم براه
ساعت بازم بهم می گه سه ثانیه رفته دیگه
خبر داری چه زود گذشت مونده فقط هفت ثانیه
هی با خودم گفتم میاد امیدتو ندی به باد
داد می زدم پس کی میاد کسی جوابم و نداد
من موندمو دو ثانیه ازم فقط این باقیه
ثانیه پشت سر هم رفتن تا شیش و هفت و هشت
لحظه تو گوشام داد می زد هشت ثانیه ازت گذشت
من موندمو دو ثانیه ازم فقط این باقیه
هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ساقیه
آی اِی خنک باد سحر واسش ببر تو این خبر
بگو که من تا آخرین خیره بودن چشام به در
ثانیه نهم که رفت مونده فقط یه ثانیه
سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه
قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم
منتظرت بودم یه وقت نگی که عاشق نبودم
ثانیه ده گل یاس راحت شدم دیگه خلاص
آزاد شدم میام پیشت بی واهمه بی هیچ هراس
قشنگ ترین ثانیه ها این ده تا بود که زود گذشت
رویای شیرین بود و ناز چون با خیال تو گذشت

مثل شعر
تموم زندگی من سهم دو تا چشم شماس
یاد شما مث قدیم هنوز همین دور و وراس
آسمون دنیای من خلاصه تو نگاتونه
طنین هر چی خوبیه تو حرفا و صداتونه
شمدونیای صورتی تجسم گونه هاتون
کوه کم آورده عزیزم مقابل شونه هاتون
خوبیای شما عزیز یکی دو تا نیس که بگم
نذارین بیشتر از اینا جنونم و نشون بدم
اگه شما بیاین پیشم یه دفه بارون می گیره
زندگی شاپرکا یه جوری سامون می گیره
شما اصیل و ساده این مث تموم شاعرا
حیف که همیشه خالیه جاتون مث مسافرا
شما مث یه بیت شعر عزیز و ناب و تازه این
مث یه آهنگ جدید که عاشقی می سازه این
به گریه انداخته منو چن شبه جای خالیتون
حضور سوت و کورتون تو جاده خیالیتون
دست خودم نیس این شبا دلم بهونه گیر شده
اونم گناهی نداره طفلی یه جور اسیر شده
خلاصه هر چی که بگم تموم نمی شه غصه هام
فقط بذارین یادتون بیدار بمونه تو شبام
لیدا علیزاده

رویای محال | شعر ,
رویای محال
سوالم و جواب نداد میگه حرفام گنگه براش
نذاشت که من راهی بشم به زیر بارون چشاش
سوالم و جواب نداد گفتش که دوست ندارم
نمی تونم توی دلت گلای عشق و بکارم
حال منو نفهمیدش وقتی که رفتش بی صدا
ندید كه غم عشقشو من كشیدم تا به كجا
نفهمیدش که بعد از اون سایه ای حتی ندارم
نمی دونم دونست یا نه تو این شبا بی ستارم
نفهمیدم چشاش چطور یک دفعه منو جادو کرد
تا لب دره سقوط چه طوری منو راهی کرد
جاده ها رو طی می کنم تا دورشم از یاد چشاش
اشک منو درمیاره طرز قشنگ خنده هاش
دستای مهربو نیشو نداد به دست سرد من
قبول نکرد که عاشقه این دل بیچاره من
بعد جواب سرد اون دل مثل بچه ها شده
سهم منم از عشق اون گریه بی صدا شده
قلم تو دستم دوباره گریه رو از سر می گیره
از این همه مکر و دروغ جون می ده آروم می میره
همه می گن ساده نباش رفته که رفته بی خیال
به خدا اسم او نو دلم نوشت تو آرزوهای محال

لینک های دیدنی
تبلیغات 